close
چت روم
داستان جالب

داستان جالب

داستان جالب:خانه ای با پنجره های طلایی,داستانهای خواندنی,لردپیکس,داستان خانه ای با پنجره های طلایی,داستان,داستان کوتاه,داستان جالب,داستان پند آموز,
یک روز پدر به پسرش گفت به جای او کارها را انجام می دهد و او می تواند در خانه بماند . پسر هم که فرصت را مناسب دید غذایی برداشت و به طرف آن خانه و پنجره های طلایی رهسپار شد . راه بسیار طولانی تر از آن بود که تصورش را می کرد . بعد از ظهر بود که به آن جا رسید و با نزدیک شدن به خانه متوجه شد که از پنجره های طلایی خبری نیست و در عوض خانه ای رنگ و رو رفته و با نرده های شکسته دید .   به سمت در قدیمی رفت و آن را به صدا در آورد . پسر بچه ای هم سن خودش در را گشود . سوال کرد که آیا او خانه پنجره طلایی…
لردپیکس،سایت عکس ،خریدلباس

امروز : چهارشنبه 05 تیر 1398

خانه انجمن ورود ثبت نام آرشیو آپلود تماس با ما طراح قالب